داغنای غم
او افتخار میکرد دوای قوتباه به پدربزرگم داده، خاکهی شیر و نبات حلق من ریخته و فلوس به ناف عمهام بسته است
از #بوفکور در توصیف دایهاش
دکتر پیر پولکی
از یه کتابی که حال ندارم چک کنم چی بود
احتمالا دروغگویی روی مبل
"نزدیک طلوع فجر بود و ناخوشها میدانند در این موقع مثل این است که زندگی از سرحدِ دنیا بیرون کشیده میشود"
وصف قشنگی بود از بوفکورِ عزیز که چند روزیه دوباره درگیرشم
از متن یک مصاحبه از کیارستمی
خامدستی
یه جایی، واژهها و اصلاحات جالبی که میبینم رو یادداشت میکنم. شاید هم هیچوقت به کار نبرمشون ولی همین که هر از چندگاهی بهشون سرسری نگاه میندازم، کیف میکنم ازین هنرنمایی در قالب کلمات. مثلا یه بار از یاسین حجازی شنیدم که از لفظ «تاریخ مهشیدی» استفاده کرد؛ همونطور که میگیم تاریخ خورشیدی، ولی ا…
سیمین دانشور تو صفحه ۸ «ساربان سرگردان» نوشته: از تن کاهیده و از روح فرسوده.
ما توو تلگرام یک کانال داشتیم که اونجا کلمههایی رو که از کتابها میخوندیم و به جونمون مینشست یا میگفتیم عه ما همچین کلمهای در زبان مادریمون داریم پس چرا ازش استفاده نمیکنیم، اونجا مینوشتیم؛ گفتم شاید این ایده برای کامیونیتی جذاب باشه .
اینم کلمهی من:
"سعادت و بختیاری"
دقت کنین لازم نیست کلما…