یه اتفاق خیلی ناراحتکننده میافته توی آدمایی که یهو «از دست میرن» اونم اینه که خودشون متوجه نمیشن که از دست رفتن. یعنی واقعاً طرف طی زمان و پلهپله یه سری ویژگیهای خوبش رو از دست میده و تبدیل به موجود تباهی میشه، اما خودش متوجه نمیشه که چقدر واترقیده. حتی ممکنه تصور کنه رشد کرده و دیگه هم نباید به عقب برگرده. اما پیچ فلسفی ماجرا اینجاست که شایدم تو به عنوان ناظر واترقیدی و بخاطر همین فکر میکنی اون خراب شده. شاید نظر اون در مورد تو همینه که «از دست رفتی» و تباه شدی. خلاصه که چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من.
گفتید همایون، یاد خواهرش مژگان افتادم. چند وقت پیش یه ویدیویی ازش یه لحظه اومد توی اکسپلورم و قبل از اینکه بتونم ببینم، پرید. سلطنتطلب/جنگطلب شده؟ :/

