گزارش به مردم:
اون رژیم حذف قندم با موفقیت به یک ماه رسید.
دیروز برای اولین بار بعد از یک ماه، به خودم یک روز آوانس دادم و کمی شربت زعفرون با شکر خوردم و یه قلوپ نوشابه. شاید براتون عجیب باشه، اما اصلا نوشابه مثل سابق برام خوشمزه نبود. یعنی طعم کولاش رو حس میکردم و جالب بود، اما اون حالت ولعی که به خاطر وجود شکر زیاد توی نوشابه، نسبت بهش پیدا میکنیم، اون رو نداشتم. برای خودم هم عجیب بود.
اما بخش عجیبترش این بود که دو روز قبل از این روز آوانس، رفته بودم سوپرمارکت برای خرید. به خودم گفتم یکی دو تا چیز قندی خوشمزه بگیرم برای روز استراحت. و رفتم بالای سر یخچال بستنیها. به طرز حیرتانگیزی هیچ کدومشون برام اون حس جذابیت سابق رو نداشتن. یعنی نه اینکه دلم نخواد بخورم، اما اون ولعی که قبلا (و حتی روزای اول این رژیم) نسبت بهشون داشتم رو دیگه نداشتم. حتی از فکر کردن به اون میزان شیرینیای که دارن، یه جوری میشدم. :)) ترجیح میدادم یه چیزی بگیرم که پایهش تلخی باشه با یه کم شیرینی. که خب توی بستنیهای فروشگاهی چنین چیزی خیلی وجود نداره.
حالا همهی اینا معناش این نیست که واقعا دیگه میلی به قند یا خوراکی های قندی ندارم، اما خیلی واضح ذائقه و ترجیحاتم تغییر کرده، و حدس میزنم در حدود هفته سوم یا چهارم این اتفاق افتاده. اون جمله مشهور «برای ساخت هر عادت جدید 21 روز نیاز داری» که میگن، خیلی این چند روز یادش افتادم.
خلاصه حس میکنم که واقعا عادتهام در زمینهی مصرف قند و شکر تغییر جدی کرده، و این رژیم هم اصلا اونجوری که فکر میکردم سخت نبود. فقط رازش این بود که سنگ بزرگ برنداشتم و با یه دورهی سه روزه، کاملا تفننی و «ببینیم چی میشه» شروعش کردم. احتمالا رازش همینه.
بهر ترتیب، بعد از این یک روز آوانس، دوباره به پرهیزم برگشتم و احتمالا با روزهای آوانس در هفته یا ماه، تا اطلاع ثانوی ادامهش میدم. از تاثیراتش هم بخوام براتون بگم:
1- کاهش وزن حدودا 2-3 کیلویی در حدود سه هفته از شروع رژیم.
2- سبکی خیلی عجیبی که انگار سالها بود تجربه نکرده بودم. و فکر نمیکنم همهش به وزن مربوط باشه.
3- تغییر محسوس در فرم هیکلم، البته نه مثل یک ورزشکار یا کسی که رژیم جدی و سختی میگیره، ولی نسبت به زحمت کم این رژیم: محسوس و برای خودم جذاب.
4- تجربه نکردن نوسانات و بالا و پایین های اسپایک قند. نتیجتا: سرحال بودن خیلی بیشتر در طول روز.
5- تفکر بسیار شفافتر و ذهن سبکتر. این یکی از همون هفتهی اول آشکار شد. (البته دو سه روز اول مثل معتادی که مواد بهش نرسه، ذهنم بیقراری میکرد و کمی داغ میشد یا زودتر عصبانی میشدم، اما این اثر هم بعد از مدت کوتاهی از بین رفت)

