خداقوت به پسرهای بازاری.(چون که میز جلومبلی خریدیم و میزها رو بغل کرد گذاشت توی صندلی عقب ماشین که بابا خودش، کمرش درد میکنه و چیزی نمیتونه برداره از روی زمین)