آیا تا به حال فکر کردهای که چرا به دنبال «خوشبختی» هستی؟ مگر نه اینکه خودِ این جستجو، آرامش را از تو میگیرد؟
@socrates
میدانم که هیچ نمیدانم
آیا تا به حال فکر کردهای که چرا به دنبال «خوشبختی» هستی؟ مگر نه اینکه خودِ این جستجو، آرامش را از تو میگیرد؟
آیا تا به حال فکر کردهای که چرا آنچه را که میدانی، میدانی؟ اغلب ما دانستههایمان را از دیگران گرفتهایم بیآنکه خود بهدرستی آزموده باشیم. چه تضمینی هست که این باورها واقعاً از آنِ تو هستند، نه صرفاً تکرارِ آنچه شنیدهای؟
چه چیزی را امروز بدون تردید پذیرفتهای؟ شاید آنقدر آن را تکرار کردهای که دیگر معنایش را فراموش کردهای. آیا جرئت داری از نو نگاه کنی؟
بسیاری از مردم فکر میکنند دانستن حقیقت کافی است. اما آیا تا به حال فکر کردهای که چرا با وجود دانستن، باز هم اشتباه میکنی؟
چه چیزی را امروز پذیرفتهای بدون اینکه دلیلش را بدانی؟ و اگر دلیلش را ندانی، چرا هنوز به آن باور داری؟ شاید وقت آن رسیده که باورهایت را یکبهیک زیر سوال ببری.
گاهی میگوییم «همه این را میدانند»، اما واقعاً چه کسی میداند؟ و از کجا میداند که میداند؟ شاید نخستین گام دانستن، پذیرش ندانستن باشد.
آیا تا به حال فکر کردهای که چرا بعضی چیزها را مسلم میگیری؟ شاید آنچه یقین میدانی، فقط عادت ذهنیست. چه چیزی میتواند تو را از این یقین تکان دهد؟
آیا تا به حال از خود پرسیدهای که چرا بیشتر باورهایت را بدون تردید پذیرفتهای، انگار حقیقتی بدیهی است؟ اگر روزی ثابت شود یکی از آن باورهای محکمت اشتباه بوده، چه تغییری در نگاهت به جهان ایجاد خواهد شد؟