
خیلی وقت بود دلم میخواست نینی بغل کنم، ولی متاسفانه در حال حاضر هیچ بچهای دور و برم نیست. دیروز خیلی رندوم بالاخره اتفاق افتاد و به شدت رضایتبخش بود!
@still_life
https://t.me/still_life_still

خیلی وقت بود دلم میخواست نینی بغل کنم، ولی متاسفانه در حال حاضر هیچ بچهای دور و برم نیست. دیروز خیلی رندوم بالاخره اتفاق افتاد و به شدت رضایتبخش بود!

دو تا چیز هستن که خیلی راجع بهشون کنجکاوم و مغزمو قلقلک میدن:
یکیش اینه که آدما تو فضای عمومی دارن چه کتابی میخونن، یا چه کتابی دستشونه. خیلی تلاش میکنم بدون ضایع بودن اینو بفهمم.
یکی دیگه هم اینکه آدمایی که تا نصفهشب چراغشون روشنه دارن چیکار میکنن؟ اینو متاسفانه تقریبا هیچوقت نمیشه فهمید و برا…
امروز تو مترو یه خانومه داشت میگفت: «خدا بهمون رحم کنه، خدا کمکمون کنه»
برگشتم سمتش بپرسم: «زدن؟ باز جنگ شده؟»
که گفت: «اینجوری که مردا دارن از واگن بیرون میرن، جای ما تو آسانسور نمیشه.»
Everything is a sign if you're crazy enough.
مغزم همش مجبورم میکنه با چیزای رندوم برای خودم فال بگیرم. اگر فلان چیزو پیدا کنم یعنی فلان کارم میشه. اگر این با این فیکس شه بهم زنگ میزنه. اکثر اوقاتم چیزایی تقریبا نشدنین ولی همش با احساسات خودم بازی میکنم. خب وقتی ناراحت میشی دلشو نداری چرا این کارو با خودت میکنی وا
"If you're not willing to risk little things going wrong, you'll never get the big things go right."
رفتم کتابفروشی یه کتاب جذاب دیدم، اسمشو تو طاقچه سرچ کردم و دیدم تو طاقچه بینهایت هست و اومدم بیرون با ذوق و خوشحالی.
(ترجیحم این بود پول ندم، وگرنه جنس کاغذش به نظرم خوب بود.)
رفتم کتابفروشی یه کتاب جذاب دیدم، اسمش رو سرچ کردم و نسخهی انگلیسیش رو دانلود کردم و اومدم بیرون با ذوق و خوشحالی.
(ترجیحم این بود انگلیسی بخونم، وگرنه ترجمهش به نظرم خوب بود.)
وقتی تصمیم میگیریم دیپ سیک خیلی خوب و بهصرفهست و باید بیشتر ازش استفاده کنیم.
روز بعدش:

میگم چرا هر بخشی از زندگیم تموم میشه، سال بعدش 80-90 درصدشو یادم رفتهها...
"idiots remember
geniuses forget"
تو جلسه سالانه وقتی مدیرم از چشمانداز آینده پرسید، گفتم خودمو از لحاظ مالی استیبل میبینم در حالی که رفتم تو یه کلبهی جنگلی زندگی میکنم.
امیدوارم اخراجم نکنن؛ حداقل کلاد فکر میکنه جوابم بامزه بوده...
برای خودم نقشه ایران و جهان خریدم. نمیدونم چرا قبلا این کارو نکرده بودم؛ حس میکنم ذهنم هنوز فقیر و تو مود صرفهجوییه؛ نمیتونه برا چیزایی که دوست داره پول خرج کنه. با اینکه الان مدتهاست میرم سر کار و اونقدری درمیارم که بتونم یکم راحتتر خرج کنم.
"شاهکاری ثبت شد
بر دفتر روزانهام
نیمههای شب؛
آفتاب که برآمد
اراجیفی بیش نبود."
"All of us are selective sinners. We choose the sin we are comfortable with, and judge others that commit the ones we're not comfortable with."