- انگاری یه مقدار کمبود خواب دارم.

- امروز برای دقایقی حس مهندس نرم‌افزار بودن داشتم، چند باری خدا رو شکر کردم براش. بعد از دوری چندین ساله، دو ماه یادگیری‌های اولیه‌ش طول کشید، الان هم نزدیک هفت ماه می‌گذره از استخدام شدنم.

- سر صبحی از یه آدم مهم هم یه فیدبک خیلی خیلی خوب گرفتم. اونم گذاشتم کنار که بعداً به عنوان پایه برای بعضی باورهام راجع به کفایتم تو بعضی حوزه‌ها ازش استفاده کنم.

- تمرکز کاریم هنوز برنگشته، مثلا امروز از صبح تا ساعت ۲ ظهر درگیر حواشی کار بودم نه خودِ کار، این ذهنم رو اذیت می‌کنه.

- یه تعداد هندونه‌ی جدید هم برداشتم توی کارهای شخصیم، اونا هم داره فشار میاره، با اینکه ظاهراً زیاد و سنگین نیستن ولی آسودگی قبل رو ندارم. حالا شاید ارزشش رو داشته باشن البته. شایدم همون چالش سوئیچ کردن بین کارها باعث می‌شه فشار بیاد، خودشون سنگین نیستن، با هزینه‌ی سوئیچ سنگین می‌شن.

- راستی دیروز دو بار کار سنگین جسمی انجام دادم، یه بخشی از خستگی الآنم به خاطر اونه.

- از خطرناکترین حمالی‌ها، حمالیِ خوبی‌هایی هست که اندازه‌شون نیستی. اینجور وقتا معمولا هم از بیرون تشویق می‌شی هم احتمالا خودت حال می‌کنی، یا حداقل عذاب وجدان و شرم بهت قدرت تحمل می‌دن، ولی شاید همون الاغ با بار کتاب باشی همچنان.

یه معیارش اینه که آیا حملِ اون خوبی به مرور زمان بزرگتر و بهترت کرده یا ضعیف‌تر و تلخ‌تر شدی؟ آیا به گشودگی راه بردی بعد از مدتی یا روز به روز بیشتر توی تنگنا قرار گرفتی؟

آیا این جمله برات صدق می‌کنه یا نه؟ «کاش اون خوبی رو حمل نمی‌کردی حالا که این عواقبِ روحی رو داشته برات.»

می‌دونی شبیه چیه؟ شبیه بچه‌هایی که کارهای بزرگسالانه انجام می‌دن. چیزی که نه از رشد و شکوفایی، بلکه از تقلید و جستجوی چیزی پست‌تر هست. مثلا تایید ناخودآگاه بیرونی. یا ناتوانی در بد بودن از نظر جامعه. یا حفاظت از داستانِ «آدم خوبه» بودنِ خودت.

شاید مرتبط:

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا ‎﴿١٠٣﴾‏ الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا ‎﴿١٠٤﴾‏

بگو: آیا شما را از زیانکارترین مردم از جهت عمل آگاه کنم؟ (۱۰۳) [آنان] کسانی هستند که کوششان در زندگی دنیا به هدر رفته [و گم شده است] در حالی که خود می پندارند، خوب عمل می کنند. (۱۰۴)

2

بنظرم (همونطور که چند مثال گفتین از حسی که "حمل" کردن ممکنه بهمون بده) نیت اون حمالی خیلی مهمه‌. همه چیز به اون برمی‌گرده بنظرم.

مثلا یک مهاجر ایرانی که رفته بود ایتالیا یه استوری گذاشته بود درباره این که وقتی توو جمع ایتالیایی‌ها قرار می‌گیرم کلی سوالات ادبیات ازم می‌پرسن و خیلی انتظار دارن که اطلاعات زیادی به عنوان یک ایرانی مثلا از مولانا یا فردوسی داشته باشی بعد گفته بود که نمی‌دونن ماها چقدر آشناییمون به عنوان کسی که رشته‌ش ادبیات نیست کمه با این موضوعات و با چه بدبختی فقط دووم آوردیم و چه داستانایی داشتیم برای مهاجرت و خلاصه اینکه آخرش معذب می‌شم و اینا و برای همین افتادم به جون کتابای تاریخ و ادبیات که اطلاعاتمو درباره‌ش بالاتر ببرم.

بعد من ریپلای کردم که خب حس بدی نمی‌گیری از اینکه داری یه چیزی رو فقط بخاطر اینکه توو یه جمعی مقبول باشی می‌خونی درحالیکه هم رشتت یه چیز دیگه‌ست و هم بقول خودت با این‌همه مشغله‌ای که داری اصلا نمی‌رسی و این درک رو اون آدم بیرونیِ ایتالیایی نداره ولی خودت که داری

بعد جوابش جالب بود، گفت من اصلا قضیه رو اینطوری ندیدم؛ با خودم گفتم همینکه این اتفاق باعث شد بهم تلنگر بخوره و اطلاعات عمومیم بالا بره پس چرا که نه

در واقع من فکر می‌کنم اینکه برداشتمون چی باشه از اون حمالی خیلی مهمه، و این نگاه که اگر احساس کردم برام خوبه و منو می‌کشه بالا پس حمالیشم می‌کنم تا وقتی بشه مال خودم، خیلی سبک می‌کنه بارو

و طبیعتا تا وقتی همچین درکی رو نداریم و یا به هر دلیلی در نظرمون سمتِ فشار و اذیت سنگین‌تر از خوبی و اشتیاقشه حتما حمالیِ شیرینی نخواهد بود. (گرچه که حتی اگه سمت دوم هم سنگین‌تر باشه باز یک تواضعی می‌خواد چون به‌هرحال حمالیه).

1
0 لایک0 بازنشر0 نقل‌قول