اینا مال اولین باریه که عاشق شدم اون زمان. یه سال و نیم بعد این باهم حرف میزدیم. دختر خیلی خوب و فهمیدهای بود. چون پول و پشتوانه نداشتم نشد بهم برسیم. بعد یه مدت با شخص دیگهای ازدواج کرد. الآن سالها میگذره. شوهرش شبیه من بود یادمه. برنامهنویس. حتی همون زبون برنامهنویسی کار میکرد که کار میکردم.
چند وقت پیش اتفاقی دیدم تو توییترش نوشته بود شوهرش براش تیرامیسو درست کرده. به نظر میاد زندگی آروم و خوبی دارن. هنوزم بعضی روزا اتفاقی یادش میفتم. خوشحالم براش.




